روزهای زندگی یک دختر


دلم یه پای سیب ِ خیلی خوشمزه میخواد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1392ساعت 11:59 PM  توسط نیکا  | 




دقت کردین بعضی از آدما چقدر زود از زندگیتون حذف میشن؟
انگار که هیچ وقت نبودن

پ.ن: عکاس خواهرم :)


برچسب‌ها: عکس
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1392ساعت 11:56 PM  توسط نیکا  | 


رمز دفعه ی پیش
واسه اوناییکه رمز دارن :)


برچسب‌ها: رمزدار نوشت ها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1392ساعت 2:2 AM  توسط نیکا  | 


یه " کاش "هایی تو زندگی هر کسی هستند که صبح تا شب ، وقت و بی وقت
یقه تُ میگیرن میچسبوننت به دیوارُ یه سیلی  جانانه میذارن  روی گونه تُ  ولت
میکنن به حال ِ خودت.
یه " کاش" هایی مثل ِ کاش برگردی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1392ساعت 0:52 AM  توسط نیکا  | 


از آداب بيقراري يكي آنكه از دلتنگي و تنهايي سر بر بيابان ميگذاري.


برچسب‌ها: آداب بي قراري
+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1392ساعت 0:30 AM  توسط نیکا  | 


یک شنبه به عنوان کارمند نمونه انتخاب شدم!!!
بهم یه کارت هدیه ی ۱۰۰ تومنی دادن.

پ.ن: واسه هفته سوم خوبه فک کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 مرداد1392ساعت 1:9 AM  توسط نیکا  | 


آخرین بار کی بود که بهت گفتم دوستت دارم؟
چند سال پیش بود؟ کجا بودیم؟ چه فصلی بود؟ بارون میومد؟ هوا خنک بود؟
چرا یادم نمیاد؟ چرا خیلی چیزا رو فراموش کردم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 مرداد1392ساعت 0:58 AM  توسط نیکا  | 




و احساسی که میگوید بزرگ شدن درد دارد.


برچسب‌ها: عکس
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1392ساعت 11:49 PM  توسط نیکا  | 


اولين نفري كه گفت يه روز خوب مياد واقعا به چي فكر ميكرده؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1392ساعت 7:26 PM  توسط نیکا  | 

دارم فرم استخدامي پر ميكنم تو يه بخشي از مهارت هاي فردي م پرسيده و ميزان توانايي م در انجامش

الان ميتونم بنويسم كلي مهارت در سرفينگ نت و وبلاگ گردي دارم؟

اصلا ميگم آدرس اينجا رو بنويسم براشون بيان پشتكارمُ تو وبلاگ نويسي ببينن 

نظرتون چيه :))

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1392ساعت 9:49 AM  توسط نیکا  | 


يكي از اتفاق هاي بدي كه تو تابستون ميتونه برات بيفته اينكه سرما بخوري و تب كني.

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1392ساعت 7:31 AM  توسط نیکا  | 


تهران يعني شب، اتوبان هاش، آهنگ مورد علاقه ت و تنهايي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 تیر1392ساعت 3:11 AM  توسط نیکا  | 


نمی‌بخشمت !
قبول کن
هیچ‌کس
جانش را
به این راحتی نمی‌بخشد !

 

نسترن وثوقی


+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1392ساعت 3:34 AM  توسط نیکا  | 


ایشون با پرویی عکس های منو کپی میکنن اسم وبلاگ مُ از رو عکس ها بر میدارن
برای هر عکس داستان جدید میسازن و به اسم خودشون میذارن اینجا
https://twitter.com/Madian_vahshiii
شما به اینجور آدما چی میگین؟

پ.ن:مرسی از دوست خوبی که بهم اطلاع داد. :)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1392ساعت 2:20 AM  توسط نیکا  | 


الان ، شهروند آرژانتين :))

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1392ساعت 5:17 AM  توسط نیکا  | 


الان ، من و شري بام تهران :)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1392ساعت 2:43 AM  توسط نیکا  | 


الان، من و شري جاده :))

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1392ساعت 2:16 AM  توسط نیکا  | 


چی شد که عاشق ت شدم، تو راه خونه گم شدم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1392ساعت 2:15 AM  توسط نیکا  | 


بالاخره گودر م بسته شد :((

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1392ساعت 0:33 AM  توسط نیکا  | 




ما دو تا

کیش


برچسب‌ها: عکس
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1392ساعت 10:56 PM  توسط نیکا  | 


تو مهموني باهاشي همه چي عاليه ولي تو دلت گرفته خسته يي از دستش خسته ايي از تلفني كه مدام زنگ  ميخوره

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1392ساعت 0:19 AM  توسط نیکا  | 


اينجا كيش ، همه چي عاليه، آي لاو يو PMC !!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1392ساعت 6:48 PM  توسط نیکا  | 


از خستگي ولو شدم رو كاناپه ولي انقدر فكرم مشغول ِ خوابم نميبره :((

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1392ساعت 2:36 AM  توسط نیکا  | 


شدم شبيه " من ميدونستم " تو گاليور ، بسكه به خودم گفتم من ميدونستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1392ساعت 2:32 AM  توسط نیکا  | 


فردا شب اين موقع يا خيلي خوشحالم يا حسابي حالم بده :|

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1392ساعت 2:29 AM  توسط نیکا  | 


  مثل اينكه دوباره همه چي و خراب كردم :((

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1392ساعت 2:27 AM  توسط نیکا  | 


چقدر خوبه من هنوز خونه ي مامانم اينا اتاق مُ دارم.

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1392ساعت 0:46 AM  توسط نیکا  | 


ديشب دقيقا همين موقع ها من داشتم پر حرفي ميكردم و اون بيچاره گوش ميكرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1392ساعت 2:28 AM  توسط نیکا  | 


 يكي از بدي هاي اين دنيا اينكه نميتوني آينده رو پيش بيني كني.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1392ساعت 11:58 PM  توسط نیکا  | 


آدمي ست ديگر خورده ريزه هاي خوشحالي ديشب ش را ميريزد گوشه ی لپ ش
و طي روز مدام مزه مزه ميكندشان و لبخند پر رنگی تحویل بقیه میدهد.

پ.ن:لطفا خوشحالی دیشب مُ  با سیاست قاطی نکنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1392ساعت 5:5 PM  توسط نیکا  |